در سال‌های نخست دبستان چیزهای خوب و بد زیادی دیدم، اما یکی از مهم‌ترین‌های آن که هیچ‌وقت فراموش نکردم، روزی بود که آقای ناظم به ما گفت: «فردا بروید از صبح تا شب در مکانیکی به عنوان شاگرد کار کنید و زحمت بکشید، بعد ببینم شب در راه رسیدن به خانه با دستمزدی گرفته‌اید آدامس ترمیناتوری می‌خرید؟!»

این حرف از همان موقع و برای همیشه در ذهنم ثبت شد و فهمیدم پولی که بدون زحمت به دست آمده را به راحتی خرج می‌کنیم.

امروز وقتی یک عده در خانه می‌نشینند و با چند تماس تلفنی، SMS یا ایمیل یک معامله را جوش می‌دهند و چند میلیون پول به حساب‌شان سرازیر می‌شود، چرا باید مراقب باشند که آن را چطور خرج می‌کنند؟

امروز خیلی‌ها بیکار و علاف هستند. داشتن شغل در نقطه مقابل بیکاری نیست.

کسی که از صبح تا شب پشت میز می‌نشیند، حملات Clash of Clans را اداره می‌کند و در کانال‌های تلگرام می‌چرخد و چرت‌وپرت می‌بیند و می‌خواند و سریال دانلود می‌کند، اگر هر سمتی داشته باشد، شغل محسوب می‌ِشود، اما «کار» نیست.

خیلی از ما شغل داریم، اما کار نداریم.

کار واقعی را آن معلم انجام می‌دهد که باید یک موضوع ساده را به ۳۰ شاگرد که هیچی نمی‌دانند و حواس‌شان به Xbox رفیق‌شان است، یاد بدهد.

یک روز در آسانسور بیمارستان بودم. وقتی در یکی از طبقات توقف کردیم، یک پرستار داخل آمد و با همکارش که کنار من ایستاده بود به احوال‌پرسی پرداخت و به او گفت: «اعصابم خرد است. یه پسر بود دیابت داشت باید پایش را قطع می‌کردند اما نمی‌گذاشت. امروز بیهوشش کردند و رفت اتاق عمل، حالا وقتی به هوش بیاید و ببیند که یکی از پاهایش نیست، معلوم نیست چه می‌شود.»
کار واقعی را آن پرستار انجام می‌دهد که در کنار بیمار و خانواده او می‌ایستد و حرص می‌خورد و بغض می‌کند و نگران است.

کار واقعی را سرمهماندار پروازی انجام می‌داد که با هواپیمای ایران ۱۴۰ از این شهر به آن شهر می‌رفت و زمانی که در حادثه سقوط جانش را از دست داد و پیکر سوخته‌اش را با آزمایش DNA شناسایی کردند، کسی از خانواده او و دیگر قربانیان سراغی نگرفت.

ما شغل داریم، اما کار نداریم. اگر کار داشتیم، کانال‌های تفریحی و مسخره تلگرام این همه پرمخاطب نبودند.

یکی از چیزهایی که در زندگی‌ام دیدم و هیچ‌وقت نتوانستم آن را درک کنم، دمپایی لای‌انگشتی با طرح Motorsport BMW بود که در یکی از فروشگاه‌های Puma عرضه می‌شد.

باورم نمی‌شود بعضی‌ها آن‌قدر پول راحت و اضافی دارند که حتی کنار استخر و بین کسانی که فقط مایو به تن دارند هم می‌خواهند خودنمایی کنند و بگویند که عاشق BMW هستند.

برای کسانی که پول راحت به دست می‌آورند، همیشه کالاهای جدید به بازار می‌آید. اگر در ایران هم نباشد، از خارج می‌خرند و با خودشان می‌آورند تا این‌جوری به دیگران فخر بفروشند که آن طرف آب هم می‌روند.

چند درصد از افراد جامعه ما برای رسیدن به پول واقعا کار می‌کنند و زحمت می‌کشند؟

کسی که برای رسیدن به پول زحمت کشیده باشد، با آن اتومبیل لوکسی نمی‌خرد که قیمت آینه بغل آن برابر با حقوق ۲ سال یک معلم باشد و اگر چپ کند میزان خسارت آن برابر با بودجه لازم برای احداث یک مرکز درمانی مجهز روستایی باشد.

در هر حال یک عده راحت پول در می‌آورند و به راحتی هم خرج می‌کنند و یک عده بیکارتر از خودشان را پولدار می‌کنند.

آن کسانی که امضای خود را به سرمایه‌داران می‌فروشند تا درخت قطع کنند و برج بسازند، زحمت می‌کشند؟

فرورتیش رضوانیه